خرید بک لینک
فقط دارم تماشا می کنم... آدم از یک جایی به بعد، دیگر خودش را به در و دیوار نمی کوبد، از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدم ها فاصله نمی گیرد، از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود.دیگر گریه نمیکند، غصه نمی خورد، از حرف کسی نمی رنجد.دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد، به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند.دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی، زنگ تلفنی، نامه ای، خاطره ای، حرفی، رنگ پیراهنی، حواسش را پرت نمی کند.آدم از یک جایی به بعد، دیگر منتظر نمی ماند، دیگر عجله نمی کند، دیگر حوصله اش سر نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:54

دلم آروم بگیر.. خیره بودم به ترک های دیوار و با خودم مرور می کردم سرنوشت تلخ دیوار را ، که پایی ندارد برای دویدن ، دستی ندارد برای گرفتن و عشقی ندارد برای خواستن ، اما به اندازه ی تمام نداشته هایش شانه های پهن و عریضی دارد برای تکیه دادن ، گریستن و آرام شدن .دیوار خوب می فهمد فلسفه ی ناگزیرِ ماندن را ، فلسفه ی درخت بودن و به پای ریشه سوختن را ، فلسفه ی تلخ ایثار و صخره ای برای نجاتِ موج بودن را ...و من بیشتر از هر چیزی ، دلم کسی را می خواست تا از دردها ، ترس ها ، شک ها و یقین هایم با او حرف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:54

دلم خواست منم..‌‌هعی روله دلم کمی تفاوت میخواهد....کمی شعر....کمی حال و هوای شاعرانه...یک کافه ی دنج و یک قهوه ی تلخ....از همان قهوه های تلخی که صورت را مچاله و طبع شاعرانه ی یار را بیدار میکند....دلم کمی زمزمه های درگوشی به وقت دلبری میخواهد....از همان زمزمه هایی که از جان یار رخت بربسته و دل و قلمش را به بازی میگیرد....دلم سخت اینده ای میخواهد که یار شب هنگام آواز سر دهد و شاملو خانی کند و من حریصانه سیراب کنم روح و روان را.....گوش هایم سخت محتاجِ شنیدنِ "بانو جان"...و زبانم بی قرارِ شلیک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:54

بیزارم از حال امروزم اولین باری که دلت میشکنه، اولین باری که یه تلخی رو توی زندگیت مزه می کنی، اولین باری که با درد آشنا میشی...فریاد میزنی، حال بدت رو به همه نشون میدی، درون و بیرونت با هم آوار میشه، به غریبه و آشنا متوسل میشی واسه درد دل کردن و آروم شدن...تهش اینه که هربار توی آینه ضعیف ترین موجود دنیا رو میبینی از خودت و احوالِ پریشونت بیزار میشی!یه مدت که بگذره...دوزِ دردا و تلخیا و شکست ها که بره بالاتر، زخم های عمیق تر رو که حس کنی کم کم ساکت میشی و میریزی تو خودت...یه #نقابِ درجه یک بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:54

همه مان نیاز داشتیم به یک نفر ؛ یکی که در مقابلش بایستیم ، بغضمان را از دریچه ی چشمانمان بیرون بریزیم و صادقانه اعتراف کنیم که ؛ خوب نیستیم ! که کم آورده ایم ! مدتهاست که کم آورده ایم ... کسی نبود و ما اشکی نریختیم ، نقابِ لبخند زدیم و تظاهر کردیم که همه چیز خوب است ... ما خودمان و اشک هایمان را انکار کردیم ، ما به احساساتِ خودمان پشتِ پا زدیم ، روی زخم های روحمان راه رفتیم و پای احساسمان را فلج کردیم و این خوب نشدن ها ، و این در خود فرو رفتن های پی در پی

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:54

سوءتفاهم شاید تلخ ترین کلمه تاریخ باشد وقتی دوستت دارم و خیال میکنم تو هم مرا دوست داری اما پشت آن غرور دلربای مردانه ات پنهانش کرده ای.... سوءتفاهم این روزها شاید تلخ ترین واقعیت جامعه باشد.... وقتی خیال میکنم تو هم مثل من دلتنگی... یا تو هم متن پروفایلت را برای من گذاشته ای ! سوءتفاهم به ظاهر فقط یک کلمه است, اما خدا می داند که چه به روزگار آدم می آورد, پس چیزی بگو بگو عاشقم بودی نگو سوءتفاهم بود نگو تمامِ روزها را اشتباهی تَوهمِ عاشق بودنت را زده ام....

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:54

"دنیا از نگفتن خرابه! حرفتونو بزنید، قبل از اینکه دیر بشه.... کاش منم بتونم حرفمو بزنم..

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 3:49

سوءتفاهم شایدتلخ ترین کلمه تاریخ باشدوقتی دوستت دارمو خیال میکنم تو هم مرا دوست داریاما پشت آن غرور دلربای مردانه ات پنهانش کرده ای....سوءتفاهماین روزها شاید تلخ ترین واقعیت جامعه باشد....وقتی خیال میکنم تو هم مثل من دلتنگی...یا تو هم متن پروفایلت را برای من گذاشته ای !سوءتفاهمبه ظاهرفقط یک کلمه است, اما خدا می داند که چه به روزگار آدم می آورد,پس چیزی بگوبگو عاشقم بودینگو سوءتفاهم بودنگو تمامِ روزها را اشتباهی تَوهمِ عاشق بودنت را زده ام....من به این جمله های قلمبه سلمبه عادت ندارم، این ها سوءتفاهم نیست.هرچه هم که بگوییآن اول ها که دیگرکمی دوستم داشتی !؟نه؟دوستت دارم و خیال میکنم توهم مرا دوست داری... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 3:49

سلام ...یه سلام اسفندی متفاوت نفس گیر....امروز ۲۵ اسفند ۹۸ فهمیدم زندگیو خیلی به خودم سخت گرفتم ....تو این ۲۵ روز فهمیدم تن سالم یعنی چی...فهمیدم چه نعمتی بود وقتی دلم میگرفت تنهایی راه رفتن تو خیابوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: شنبه 17 مهر 1400 ساعت: 23:05

سلام...

من برگشتم، داغون تر از قبل....

تاریخ آخرین پستمو که دیدم اشکام دیگه امون نداد، من اینجارو به چی فروختم....خیال می کردم دور بودن بهتره ولی نبود....

یه چیزی برام خیلی جالب بود من آذر رفتم ولی آذرم برگشتم..

خدایا به امید تو ....

سلام دوستای گلم، پوزش به خاطر تموم نبودنام....

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

من هیچوقت از گم شدن نترسیدم من از پیدا نشدن میترسم! بچه که بودم، برای اینکه بفهمم کیا دوستم دارن میرفتم یه گوشه قایم میشدم و صدام در نمیومد؛ انقدر اونجا میموندم تا که خسته میشدم و خودم از پناهگاهم بیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

تمام زن ها یک مریم درون دارند مریمی مهربان و زیبا. مثل پنجه ی آفتاب. این معصومه ها همگی زمانی یک گوشه از اتاق نشسته و ساعت ها عروسکی را روی پا خواباندند عروسکی که هیچ گاه مهم نبوده پدرش کیست کجاست وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

♡ گاهی باید دست های خودت را بگیری، اشک های روحت را پاک کنی و دست نوازش بکشی روی دلتنگی هایت.. مرهم زخم های خودت باشی، گوش بشوی تا حرفهای دلت را خودت بشنوی، زبان بشوی برای گفتنِ سکوتِ تلخ جان و تنت... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

بعضی رفتنا هستن که بد تموم میکنن مارو؛ میدونی چی میخوام بگم؟؟؟ میخوام بگم بعضی اومدنا میشه خوده نفسِ توسینه که وقتی رفتنی شن میشن همون کیسه اکسیژن کنار تخت که تو نبودنشون روزی چن بار میمیری، و من دارم میگم خوشبحال اوناییکه اومدنای زندگیشون موندنین؛ دیدنین، حس شدنین؛ میفهمی چی میگم؟؟؟ دارم میگم خوشبحال اوناییکه روزی هزار بار نمیمیرن... آخ که خوشبحالتون...........آخ که چقددد خوشبحالتونه نمیمیرین تو خاطره هاش... دارم میگم خوشبحال اوناییکه روزی هزار بار نمیمیرن..

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

داشتم فکر میکردم... هیچ مهم نیست که قد یه مرد یک و نود باشه یا یک و هفتاد یا هرچی!چاق و لاغر و یهکم زشتتر و یهذره خوشگلتر وبی ریش و با ریشش هم مهم نیست!مهم هم نیست اینکه چقدر جذاب و دخترکُشه و دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

صفحه بندی